تبليغاتX
غار و غارنشین






















غار و غارنشین

دارکوبی برای ساخت لانه بر شقیقه ام می کوبد!

به نام خدا

خستمه.هی می گم بعدا.این بعدا.اون بعدا.بعدا

بعدا ای (بعدنی) در کار نیست.حالم دیگه از هوای ای که می دم تو هم به هم می خوره.تا حالا شده احساس کنی بخوای خودتو بالا بیاری. همه چیزو. گذشته و آینده تو؛ از اینکه هی بعدا ها رو هم تلنبار می شن و هیچ کاری نمی کنی و هی می گی باشه حال،بعدا بعدا بعدا بعدا بعدا بعدا بعدا بعدا بعدا بعدا بعدا بعدا ...بعدا...

نه،تهوّع هم کمکی نمی کنه.وقتی خودت جزئی ازش باشی؛جزئی از نقابا، جزئی از بعدا

موج sin ای هم لاقل t اش ثابته. به محیط ربطی نداره ... واسه منبع شه...لعنت! بعد وقتی می گم کار از فاکیدن هم گذشته مسخره کن.

 -آپ چند روز پیش-

 

"...وقتی که ناپلئون از لاپلاس پرسید که خداوند در کجای این طرح عالم ممکن است جای بگیرد، لاپلاس پاسخ داد:"من به چنین فرضی نیاز ندارم"."

"لاپلاس شاید آگاهانه جمله ی ژان باپتیست کوفینتال را تغییر داده باشد. او هنگام صدور حکم توقیف لاووازیه در سال ۱۷۹۴ میلادی گفته بود: " جمهوری به دانشمند نیاز ندارد". "

 

-آپ امروز...تأثیرات خوندن فیزیک پایه-

نوشته شده در دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 15:40 توسط غارنشین| |

" شب چنان تیره که شب پیدا نیست...

شب هم پیدا نیست...

....

عشق اما پیداست...

.

.

روز باید باشد...

روز باید باشد..."

نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 22:46 توسط غارنشین| |

شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر!

 این سفر راه قیامت می روی تنها چرا؟

 

پ.ن:آخه پروژه ام مونده...پروژه ی خطرناک و دوست داشتنی من!!!!!

نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 17:7 توسط غارنشین| |

“I like smoke & lighting/

heavy metal thunder/

racin’ with the wind/

and the feeling that I’m under “.

Steppenwolf – Born to be wild-1968

نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 13:56 توسط غارنشین| |

 

دردي است غير مُردن كان را دوا نباشد                      پس من چگونه گويم اين درد را دوا كن!؟

 كاش بعضي چيزها به بيان مي آمدند تا حنجره را بار بسيار، كم می شد...

زورچپون(از خودم...):

نشسته بودیم...

حواسش به تکه کاغذی بود که با آن سرگرمش کرده بودم...

به آب می نگرم...

با خود زمزمه می کنم:" کودکی که عینهو فرش یه گوشه ی دریا رو گرفته..."

حباب های ته آب را تخم های قورباغه می بینم...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 17:51 توسط غارنشین| |

 

ببخشید من مقادیری خنگم هر کاری کردم نتونستم ابعادشو کوچیک کنم از صفحه می زد بیرون... ( ستاره ی چیز هم فکر کنم باز خوابش برده اون پشت؛... W:<  )

http://night-skin.com/upload/images/5pu3uvyyn8g2l9domtai.jpg

 خیلی ساده س...یه تلنگر کوچیک کافیه تا منفجر بشه. اصلا مهم نیس چی باشه یا توسّط کی باشه؟

منفجر می شه؛ البته زیاد مهم نیست؛ چون چند روز طول می کشه تا خودشو دوباره جمع و جور کنه ولی دوباره درست می شه. می شه عین اوّل.

تقصیر من نیست.باور کن.

همیشه بحثا رو نصفه می ذاری. ):

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 20:7 توسط غارنشین| |

ثمره رفت...

مریم هم...

حالا نوبت من و تنهایی منه...

برای ثمره ی امروز:

"قطار می رود

تو می روی

تمام ایسنگاه می رود

و من چقدر ساده ام

که همچنان

به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام..."

پ.ن خاص شعر:قول می دهم از این پس اینقدر ساده نباشم دوست من!

پ.ن خاص برای شاعر:با عرض پوزش بابت خذف قسمتی از شعر...

برای مریم امروز:

دورتر...

اینجا...

پشت نه صدایی دیگر

قطعا روزی صدای دلم را خواهی شنید

(( دلی که در آن روزها سایه ای بود ایستاده در سرما

که شال کهنه اش را گره می زد))

روزی که نه صدا اهمیت دارد

و نه روز...

پ.ن خاص برای شاعر:با عرض پوزش بابت تلفیق دو شعر...

پروژه ام کلید خورد...

زورچپون:فول می دم که شبیه پروژه ی کارگاهم نشه!

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 16:29 توسط غارنشین| |

 

" آدما کلّن دو دسته ن

یا مثّه مَنَن،یا نیستن"

 

-کیوسک-

 

دلیل خاصّی نداشت

نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 15:52 توسط غارنشین| |

داری از همیشه داغون تر می شی...

و من هیچ کاری نمی تونم بکنم به جز این که شاهد ذره ذره جون دادنت باشم...

لعنت به همتون لعنتیا!!!

پ.ن:کاملا فحش بود...

نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 13:35 توسط غارنشین| |

به نام خدا

 

"چه بخت بلندي است فهميدن اينكه زميني كه بر آن ايستاده اي نمي تواند بزرگتر از مساحتي باشد كه پاهايت روي آن قرار گرفته است."

فرانتس كافكا

 

؟!!

اینو از لپ تاپ بابام آپ می کنم...سو‌ء استفاده ی ابزاری اینه عسلم...

 

نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 21:40 توسط غارنشین| |